اینک آخر الخزان

خرید بک لینک
گاهی که کنار آوا نشسته ام و بهم تکیه داره _چون بچه چموشیه_از ترس اینکه از کنارم نره با اینکه دلم میخواد مثلن موهاشو نوازش کنم ،بی حرکت می مونم و به همین موندن آرومش راضی ام

با اون یار هم همین گونه ام ...دلم نمیخواد بره .وقتی چهار تا رو رها کرده رفته لابد منم میتونه.اما از ترس رفتنش جرات اینکه دستم رو دراز کنم و بخوام برای خودم لمسش کنم رو ندارم

گاهی از غم رگهای دست ام منجمد میشه،احوال روحی م جالب نیست دلم آرامش و سبکبالی میخواد و یا تنهای تنها باشم یا خیالم راحت راحت باشه . از معلقی متنفرم.و هنوز هم معلق ام مردشورش اینن وضع رو ببرن

hot page...

ما را در سایت hot page دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 7:30

صفحه بندی