
آدم فقط توی بغل مامانشه که تنها نیست. من بغل مامان میخوام. کاش میداشتم.
دیروز جمعه، رفتم خدمت استاد گلم.
یک تکه مااااه. یه بغل فرشته خویی
به سختی رسیدم به دلایلی. اما نهایتا خوب شد.
خونه ش... بسیار ساده و آااارامش مطلق. یکم حرف زدیم از پایان نامه و موضوع ام رو عوض کردیم. پاشدیم رفتیم قناریاشو دیدیم:)) دو تا. زرد و در دو قفس. اینقدر ملوس
بعد اون یکی حیاط خلوتش گل اندود. با پنج کبوتر مهمان هر روزه
یکی از بچه ها هم خونه ش بود ک واسمون نهار درست کرد. کوکو و برنج. بح بح!
بعدش تا برگشتم شد ساعت 6.
خلاصه که جمعه ی مشغول اما زیبایی بود
این استادم خیلی محشره. بسیاااار باسواد، متمول اما قانع و ساده زیست، صاحب مناصب بسیار و با نفوذ اما با دانشجوها مثل یه مادر و دوست صمیمی. ( وقتی صدا میرنه میگه: مامان...اینکارو واسم کن مثلا:)))♡)_ عزیزه دلم ♡_مهربان و انسان دوست. عاشقتم استاد م.
واااسه من یه جای مناسب پیدا کرد که بتونم بمونم و مسافتم کمتر بشه! ای جان دلم...
که هر چه بالاتر رفتی فروتن تر و فوق العاده تر که بودی، موندی.
hot page...ما را در سایت hot page دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 46